اگر خواهی کنون بینی وفای دختر خود را
به زیر پای مرکب ای پدر افکن سر خود را
نهان از چشم طفلان امدم گیرم سر راهت
که گیری در بغل یک بار دیگر دختر خود را
اگر نازی کند دختر خریداش پدر باشد
بزرگی کن ببوس این دختر کوچکتر خود را
مرا یک حرف باشد با تو انهم از عطش مردم
برو در علقمه فرمان بده اب اور خود را
به گهواره نظر انداختم دیدم بود خالی
کجا بردی نیاوردی علی اصغر خود را
به دنبال مسافر اب می پاشند کو ابی
کنم ناچار دنبالت روان اشک تر خود را
چه رخ داده مگر بابا گلویت عمه بوسیده
گمانم کردی اماده برای خنجری این حنجر این خود را
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۸/۲۷ ساعت 23:3 توسط عباس طاهران پور
|