اگر خواهی کنون بینی وفای دختر خود را

به زیر پای مرکب ای پدر افکن سر خود را

نهان از چشم طفلان امدم گیرم سر راهت

که گیری در بغل یک بار دیگر دختر خود را

اگر نازی کند دختر خریداش پدر باشد


بزرگی کن ببوس این دختر کوچکتر خود را


مرا یک حرف باشد با تو انهم از عطش مردم


برو در علقمه فرمان بده اب اور خود را


به گهواره نظر انداختم دیدم بود خالی


کجا بردی نیاوردی علی اصغر خود را


به دنبال مسافر اب می پاشند کو ابی


کنم ناچار دنبالت روان اشک تر خود را


چه رخ داده مگر بابا گلویت عمه بوسیده


گمانم کردی اماده برای خنجری این حنجر این خود را

السلام ای شاه مظلوم و غریب

باز از راه محرم غم رسید
بر زمین و آسمان ماتم رسید
این هلال قد کمان دیگر است
لیتنا کنا معک در سر است
خرقه ها را بار دیگر تن کنید
آتشی در قلب این خرمن کنید
طبل و شیپور عزا را سر دهید
هفت اقلیم عطش را در دهید
ورد صوفی حا و سین و یا و نون
فاعلات فاعلات فاعلون
حای آن حامیم ذات کبریا
سین آن سرها از پیکرها جدا
یای آن یکتا پرست و یذکرون
نون آن باشد قسم بر یسطرون
سینه از درد فراقت خسته است
دل به روی غیر تو او بسته است
هیچ دانی در دلم جا کرده ای؟!
عرش حق شش گوشه بر پا کرده ای
عشق بازی با تو معنا می شود
نور حق با تو هویدا می شود
السلام ای شاه مظلوم و غریب
السلام ای آیه ی امن یجیب
السلام ای نور چشم مصطفی
السلام ای خامس آل عبا


کاروان آهسته ره تا کربلا
دشت خون و دشت درد و نینوا

خیمه ها در دشت خون بر پا شود
صوت قرآن در فضا آوا شود

گویی آن شب آسمان خون گریه کرد
در میان خیمه ها حق مویه کرد

گویی یا حق چشم خود را بسته است
طاقت دیدن ندارد خسته است

عرش فلک و ملک حق اندر عزا
روز دیگر سر جدا , پیکر جدا

این همان میعادگاه محشر است
قتلگاه زاده ی پیغمبر است